......................................................................................................................................

                         

                        سومين بحث باب مفاهيم، بحث مفهوم غايت است. همان‌گونه که در «کفايه» ملاحظه فرموده‌ايد، دو بحث بين اصوليين وجود دارد که يکي از آنها چندان به بحث مفهوم مرتبط نيست و آن عبارت است از اين که آيا غايت داخل در مغيي است؟ اگر مولا گفت «أکرم زيداً تا ساعت ده»، آيا خود ساعت ده که عنوان غايت دارد، در مغيا داخل است و همان حکمي که مغيا دارد، شامل غايت نيز مي‌شود؟ اگر گفتيم غايت داخل در مغياست، زيد در ساعت ده نيز وجوب اکرام دارد .

                        اقوالي در ميان اصوليين وجود دارد؛ برخي قائل شدند به اين که غايت مطلقا داخل در مغياست؛ در مقابل برخي ديگر مي‌گويند مطلقا داخل نيست؛ قول سوم اين است که اگر غايت از جنس مغيا باشد، داخل است اما اگر از جنس مغيا نباشد، خارج است؛ به عنوان مثال، اگر متکلم گفت : (صمت النهار الي الليل) چون «ليل» از جنس مغياست، داخل در حکم آن مي‌شود؛ اما در (کلّ شيء لک حلال حتي تعرف أنّه حرام)  خارج از مغيّاست؛ چرا که غايت حکمي متضاد با مغياست و بين احکام خمسه تضاد وجود دارد؛ لذا، در اين موارد، غايت خارج از حکم مغياست. قول چهارم نيز تفصيل بين مدخول (الی ) و ( حتی) است؛ مبني بر آن که غايت مدخول ( الی)   داخل در مغيا نيست، اما غايت مدخول (حتی) داخل در مغياست. اگر مولا گفت (کل السمک حتي رأسها) (که به صورت مجرور بايد خوانده شود)   داخل در مغياست. اين چهار قول بين اصوليين گذشته، اما محققين از اصوليين متأخر هيچ کدام از اين اقوال اربعه را قبول ندارند و معتقدند  : نمي‌توان به صورت کلّي گفت که غايت داخل در مغياست يا خارج از آن است. بلکه بايد بگوييم ما تابع قرائن هستيم؛ در هر جا قرينه داشتيم که غايت داخل در مغياست، طبق آن قرينه عمل مي کنيم؛ و در هر جا قرينه داشتيم که غايت داخل در مغيا نيست، باز طبق آن عمل مي‌کنيم.

                         

                         

                        تعریف اصطلاحات

          اداة غایت: کلماتی همچون «الی»، «حتی»، «ما»، و... که دلالت بر غایت و نهایت یک چیز دارند.

          غایت: کلمه‌ای که بعد از ادات غایت می‌آید

           مُغـَیّیٰ: کلمه‌ای که غایت برای آن ذکر شده است و همیشه قبل از ادات غایت می‌آید.

          ما وراءَ الغایة: مصداقهایی از مغیا که فراتر از غایت ذکر شده در جمله هستند

          جملۀ غائیه: جمله‌ای که در آن عناصر فوق وجود داشته باشند.

                        مثال: در «هنگام وضو، دستها را تا آرنج بشوی»، دستها، مغیاست؛ آرنج غایت؛ قسمت بالای آرنج ما وراء غایت؛ «تا» ادات؛ و کل جمله، جملۀ غائیه.

          طرح دو موضوع اصلی بحث در ضمن پرسش

          اولا، در مثال فوق، آیا باید خود آرنج را هم شست؟ عبارت فوق ـ لو خلی و نفسه ـ دلالت بر لزوم داخل کردن غایت در حکم مغیا دارد یا نه؟

          ثانیا، آیا به استناد قول آمر که «هنگام وضو، دستها را تا آرنج بشوی»، می‌توان گفت «پس شستن بالاتر از آرنج لازم نیست»؟

          به عبارت بهتر، آیا جملۀ فوق، ضمن ظهور منطوقی خویش در لزوم حکم تا غایت، دلالت بر عدم لزوم آن در ما ورای غایت هم دارد؟

           

 

اختلاف نظرهای در بارۀ این که «آیا غایت در مغیا داخل است؛ یا نه؟»

           1 ) برخی گفته‌اند غایت هرگز داخل در مغیا نیست واگر باشد یقیناً به وسیله قرینه است .(آخوند خراسانی)

            2 )برخی به عکس گویند غایت همواره داخل در مغیا هست.

           3 ) اگر غایت از جنس مغیا باشد، داخل در مغیا هست؛ و الا فلا (میرزای نائینی)؛

                   مثلا : در « اقرأ القرآن من سورة فلان الی فلان»، مغیا از جنس سورۀ قرآن است و غایت نیز هم، پس غایت در مغیا داخل                                       

                   هست.

                   در «کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام»، غایت «علم به حرمت» است و مغیا «علم به حلالیت شیء» و ناهمجنسند؛

                   فلا تدخل.

          4 ) اگر غایت بعد از کلمۀ «الی» باشد، داخل در مغیا نیست و اگر بعد از «حتی» باشد، داخل هست (دیدگاه زمخشری)؛

                 مثلا : در «سرت من البصرة الی الکوفة»، خود کوفه داخل در حکم جمله نیست.

                   در «اکلت السمکة حتی رأسِها»، سر ماهی نیز داخل در حکم جمله (اکل) هست.

          5 ) نظر امام خمینی از قول استادش حائری : هرگاه غایت قید فعل باشد مثل " سرت من البصرة الی الکوفة  " در این صورت غایت داخل در مغیاست و ا گرغایت قید حکم باشد  مثل " کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام " غایت داخل در مغیا نیست .

           نکته 1 :

          البته در مواردی که غایت ، قید حکم باشد غایت داخل در مغیا نخواهد بود ، و اینچنین موردی سزاوار اختلاف نظر نیست مانند : «کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام»،که جناب مظفر به این مورد معتقد است .

          نکته 2 :

          منظور از (حتی ) در مسأله مورد بحث ، حتی جاره است نه حتی عاطفه .

قضاوت:

 هر جور بخواهیم قاعدۀ کلی بیاوریم، مثالهای نقض پیدا می‌شود. نمی‌توان اظهار نظر قطعی کرد و امر همواره تابع وجود قرائن خاصه است.

          در هنگام نبود قرائن، جملۀ غائیه نه ظهور در دخول غایت در مغیا دارد و نه در عدم دخول آن؛ بلکه جمله گنگ و نامفهوم باقی می‌ماند.

          عند عدم القرینه، تنها می‌توان به اصول عملیه رجوع کرد.

آیا جملۀ غائیه مفهوم دارد؛ یا نه؟

          به مشهور اصوليين نسبت داده شده که در اينجا بر خلاف جمله وصفيه، قائل به مفهوم هستند. در ميان فقها و قدما مرحوم سيد مرتضي و مرحوم شيخ طوسي قائل بودند جمله داراي غايت، مانند جمله وصفيه مفهوم ندارد. از اين دو قول که بگذريم، مرحوم محقق خراساني آقاي آخوند، قائل به تفصيل هستند و بين موردي که غايت، غايت حکم باشد و موردي که غايت موضوع باشد، تفصيل داده‌اند؛ در«کفايه» نظرشان اين است که اگر در موردي غايت، غايت حکم بود، مفهوم دارد؛

          مانند :  " کلّ شيءٍ لک حلال حتي تعلم أنّه حرام "

          اما در مواردي که غايت، غايت براي موضوع است، مانند آيه شريفه " فاغسلوا وجوهکم وأيديکم الي المرافق " که «الي المرافق» غايت براي «أيدي»، است که مفهوم ندارد.

 

به عبارت دیگر :



1 - اگر غايت داخل در مغيّا باشد، حکم آن با حکم قضيه، موافق است و اگر غايت را داخل مغيّا ندانيم، حکم آن مسکوت است. در حالي که در مفهوم مخالف، حکم مفهوم با حکم منطوق مخالف است.

2 - اگر غايت را داخل مغيّا بدانيم، مدلول، منطوقي است که با بحث مفهوم غايت، اختلاف روشني دارد.

به هر حال، در اين بحث که « آيا غايت در حکم مغيّا داخل است يا نه؟ » نظريات متعددي وجود دارد:

الف) : غايت مطلقاً داخل در مغيّا نيست. ( ديدگاه مرحوم محقق خراساني و امام خميني "ره ")

ب) : غايت مطلقاً ‌داخل در مغيّاست.

ح) تفصيل بين مواردي که بعد و قبل غايت از يک جنس هستند؛ که دراين صورت، غايت در مغيّا داخل است. مانند آيه شريفه « فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق»  که شستن مرفق واجب است. ( زيرا جنس مرفق و آرنج با ايديکم و دستهايتان يکي است و هر دوي آنها دست هستند) و بين مواردي که قبل و بعد غايت از يک جنس نيستند، در اين صورت غايت از مغيّا خارج است؛ مانند آيه شريفه «‌ ثم اتموا الصيام الي الليل» (‌سپس روزه را تا شب،‌کامل کنيد) در اينجا جنس ليل با جنس « نهار»‌ تفاوت دارد و از دو جنس مختلف هستند؛ زيرا از نظر عرف، نهار از جنس نور و ليل از جنس ظلمت است و نور و ظلمت دو جنس مختلف هستند.

د) تقييد يک حکم به غايت بر هيچ چيزي دلالت ندارد و بايد در اين گونه موارد داخل يا خارج بودن غايت از مغيّا را از قراين خارجي استفاده کرد.

به نظر مي‌رسد که نظرية اول، از سه نظرية‌ ديگر محکم‌تر و قويتر است؛ زيرا متبادر از جملة‌ داراي غايت ، اين است که غايت داخل در مغيّا نباشد. مثلاً در آيه شريفة « تنزل الملائکة والروح فيها بأذن ربهم من کل امر سلامُ هي حتي مطلع الفجر » ( فرشتگان و نيز روح در آن شب به اذن پروردگارشان تمام امور را فرود مي‌آورند و آن شب تا طلوع سپيده‌دم ماية‌ سلامتي و ايمني است) آنچه که از اين آيه به ذهن تبادر مي‌کند آن است که نزول ملائکه و روح و سلام تا اول فجر است، نه خود فجر و بعد از آن؛ و همچنين اگر گفته شود:‌

« قرأت القرآن الي سورة‌ الکهف » به ذهن تبادر مي‌کند که خود سوره کهف را نيز قرائت نکرده است .

نوشته شده توسط محمد علی محمدلو در ساعت 19:19 | لینک  |